تبليغاتX
.::جزیره ی متروکه::.


.::جزیره ی متروکه::.

.نفسم میگیرد ، در هوایی که نفس های تو نیست

نمک رو زخم من نپاش ، من زخمي غرورتم
با اين همه بدي ببين ، هنوز سنگ صبورتم
از درد من قصه نگو ، قصه ي من تکراريه
مردن من هميشگي ، واسه دل تو عاديه

جلو چشم غريبه ها ، چه قدر خوار و حقير شدم
هيچي ازم نذاشتي تو ، وقتي ديدي اسير شدم
وقتي نبودم هيچ کسي با دلت هم بازي نبود
خاک سياه نشونديم و دلت هنوز راضي نبود

عشقتو تو سرم نزن ، ان قد بهم نگو بمير
تموم هستيم مال تو ، غرورمو ازم نگير
چرا هميشه تبرت ، رو ريشه ي دل منه
بگو چرا قلب منه بايد هميشه بشکنه

چه روزهايي که سوختمو ، به پاي تو حروم شدم
يه عمري من دل بستمو ، تو چشماي تو گم شدم
ديگه چي مي خواي از دلم ، هر چي که مي خواستي ديدي
به عشق پاک و بي ريام ، توي دلت مي خنديدي

عشقتو تو سرم نزن ، ان قد بهم نگو بمير
تموم هستيم مال تو ، غرورمو ازم نگير
چرا هميشه تبرت ، رو ريشه ي دل منه
بگو چرا دل منه بايد هميشه بشکنه

نوشته شده در 88/08/14ساعت 14:40 توسط جزیره| |

این آخرین باره که میام به این جزیره...

این آخرین باره که مینویسم ازتو...

سال 85 که این وبلاگ رو ساختم کسی چه میدونست یه همچین روزی هم میام اینجا تا واسه همیشه ترکش کنم؟

این جزیره رو برای روزهایی ساخته بودم که عشقش توی دلم داشت جون میگرفت واسه روزهایی که ازشوق دیدنش خواب به چشمام نمی اومد ونوشتن تودل این وب آرومم میکرد.. واسه روزهایی ساخته بودم که خاطراتی داشتم با وجود مهربونش...

این جزیره حتی توی یکی از پستهاش متن قشنگ عشقم رو نگهداری میکنه...

این جزیره رو واسه لحظه هایی ساختم که نگاهش دلم رو اسیرخودش میکرد...

 

اما حالا اومدم تا واسه همیشه با این وبلاگ و با تمام پستهاش وتمام دوستایی که بهم سر میزدن توی این مدت و باخاطرات عشقم خداحافظی کنم...

 

این وبلاگ رو واسه همیشه ترک میکنم تا بهش ثابت بشه که آخردنیا نرسید اما دنیای من مال دیگری شد ورفت، تابدونه دوستیمون تموم شد.

تا ثابت کنم که حالا که مال من نیست خاطراتش آتیشم میزنه.

من امشب واسه همیشه با این بزرگترین عادت روزهای عاشقیم که همون نوشتن توی این وبلاگ بود،خداحافظی میکنم تا ثابت کنم که هیچی بدون اون و عشق عزیزش برام قشنگ و مهم نیست، من همه اینارو وقتی میخواستم که عشق اون توی دلم نفس میکشید...

 

کسی چه میدونه شاید یه روزی یه جایی یه وقتی اومد اینجا وحرفهام رو خوند وفهمید که توی اون لحظه هایی که داشت واسه  شروع زندگی مشترکش تلاش میکرد ، کسی داشت اینجا کوله بار خاطرات عشقی رو که قرار نبود هیچوقت تموم شه رو روی زمین میذاشت.

 

حالا میخوام برم با یه یه دنیا آرزو...

آرزو میکنم برات دلی که عاشقت بمونه ... همسری که درکت کنه ... زندگی که هرلحظه شیرینیش بیشترشه برات... و یه زندگی آروم وزیبا با تمام دلخوشیهایی که واسه یه زندگی بی دردسر لازمه...

آرزوی آخرم رو هزارباز درمورد خودم وعشقم ازخدا خواسته بودم... اما حالا!

"آرزوی داشتن بچه هایی که رنگ چشماشون مثل تو باشه... "میعاد" و "پریا"( بچه هایی که هیچوقت نشد ببینمشون، یعنی تقدیرمون اینطوری خواست) . "

 

خداکنه هیچوقت نگرانم نشی،هیچوقت حتی یاد من هم نکنی، حتی یادت بره که عشقی بود که کمرنگ شد که نابود شد ، یادت بره که دلی بود که عاشقت بود ، که شکست...

از همه ی دوستای خوبی که توی این مدت تنهام نذاشتن وبا نظرای قشنگشون خوشحالم میکردن تشکر می کنم و همه رو به خدامیسپارم.

عشق عزیزم رو هم، گرچه منو شکست، به خدایی میسپارم که اونو سرراهم قرارداد تافقط  نیمه گمشده ام رو دیده باشم...

 

چه رویاهایی که تبه گشت وگذشت”
وچه پیوند صمیمیتها که به آسانی یک رشته گسست"

 

 

                                                                                     جزیره متروکه

                                                                                         " رویا"

-------------------------------پایان------------------------------------------------------------

 

 

نوشته شده در 88/06/30ساعت 20:38 توسط جزیره|


Design By : Night Skin